تبليغاتX
شب سراب -


شب سراب

من از این دنیا چی می خوام؟!

دلم ی اغوش می خواست ی جایی که بشه توش راحت اشک ریخت.چه اغوشی مهربونتر از مادر اما حیف که اونجا دیگه طاقت اشکای منو نداره.

احساس تنهایی میکنم .تازه دارم میفهممم تنهایی چقدر وحشی به وجود ادم چنگ میزنه و هر ان نفستو میبره که خفه کنه.

فکمیکردم تنها اونه که میتونه حال و هوامو عوض کنه اما...

از مرثیه ها خسته شدم اصلا نمیفهمم چمه؟

تو این همه ادم بین این همه دوست هنوز بغض رو دلم سنگینی میکنه هنوز کسی پیدا نشده که بتونه ارومم کنه

اشوبم ...

هرکسی از ذن خویش شد یار من

پی نبرد از درون من اسرار من یادم نیست چی بود ی چیزی تو این مایه ها

پ.ن: خیلی دارم سعی میکنم خودمو جمع کنم اما...شاید توقع بیجایی ازش داشتم.

پ.ن:فکرنکن اگه مث بز اخوش سرمو انداختم پایین و چیزی نگفتم با اینکه بعدش میتونستم چیزی بگمو نگفتم کم اوردم نه

 قبل از هرچیز به احترام تو بود

بعدش به احترام تو بود

.

.

.

.

.

خیلیا بهم گفتن در شان من نیست حتی همکلام شدن با اون چه برسه به... واقعا متاسفم که تو...

پ.ن:من اینجا واسه دل خودم مینویسم دلمم اتیشه خاموشش نکردی هیچی هیزم بدی روش ریختی دقیقا حس ادمی رو دارم که دوبار از روش رد میشن که مطمئن بشن له شد وچیزی ازش نمونده اگه ناراحتت میکنه نخون

اگه به اینجا رو اوردم و دارم ناراحتیا و غصه هامو اینجا خالی میکنم واسه اینه که تو دنیای واقعی کسی دلش به حال من نسوخت.

نوشته شده در یکشنبه 3 خرداد1388ساعت 8:35 بعد از ظهر توسط دختر خاطره ها| |


Design By : Night Skin