من از این دنیا چی می خوام؟!
خدا گفت :
لیلی یك ماجراست
ماجرایی آكنده از من
بسازیش شیطان گفت :یك اتفاق است ،
بنشین تا بیفتد .
آنان كه حرف شیطان راباور كردند . نشستند و لیلی هیچگاه اتفاق نیفتاد .
مجنون اما بلند شد،
رفت تا لیلی را بسازد خدا گفت :
لیلی درد است
درد زادنی نو تولدی به دست خویشتن شیطان گفت :آسودگی است
خیالیست خوش خدا گفت : لیلی رفتن است
عبور است و رد شدن شیطان گفت : ماندن است فرو رفتنِ در خود
لیلی جستوجو است ، لیلی نرسیدن است . نداشتن و بخشیدن شیطان گفت :
خواستن است
گرفتن و تملك خدا گفت : لیلی سخت است
دیر است و دور از دست شیطان گفت :ساده است
همین جایی و دم دست . و دنیا پر شد از لیلیهای زود
لیلیهای ساده اینجایی ، لیلیهای نزدیك لحظهای خدا گفت : لیلی زندگیست .زیستنی از نوعی دیگر . لیلی جاودانگی شد و شیطان دیگر نبود مجنون زیستنی از نوعی دیگر را برگزید و میدانست كه لیلی تا ابد طول میكشد..
ماجرایی كه باید
خدا گفت :
| Design By : Night Skin |


