من از این دنیا چی می خوام؟!
تصمیم دارم از این به بعد حرفامو مثل ی نامه بنویسم و به ی نشونی بی نشون بفرستم.اینم دومین نامه ی من به تو .گرچه خیلی دوست داشتم نامه هامو واست پست میکردم اخه تموم کیف نامه به گرفتنش از پست چی و پاکتشو باز کردنه . سلام بهونه ی قشنگم. سطرهای دفتر زندگی ام را پر میکنم با خط های اشفته ی دلم .اینجا وفا را به ارزنی فروشند .تقصیر از دلشان نیست سواد عشق نمی دانند.در اشفته بازار محبت صداقت دلهایشان در واژه ها خلاصه میشود.اینجا دروغ کنتور ندارد و شب و روز پر از واژه است.عشق را در زیر تلواری از خاک دفن کردند به بهای تجدد.میبینی سطرهای زندگی ام با سطرهای دختر بیست ساله ی دیروز چقدر فاصله دارد.گویی دفترم نو شده و اما احساسم هنوز در گیر و دار دخترک بیست ساله مانده گرچه مدعی بلوغ احساسم اما مرز جنون من پایانی ندارد.نمی دانم از این سفر از این روزها سهم من چه خواهد بود تقویم زندگی ام ورق میخورد حساب ماه و سال را گم کرده بودم وامروز میبینم دیوانه گی های دخترکان نو پا به قواره ی بلوغ زده ی من چه بی معنیست قهر کردنهای بچه گانه و اداهای کودکانه .دوستی میگفت دخترها را با ببخشید یا یک شاخه گل میتوان نگه داشت شاید ان دوست رسم دختر بچه ها را گفته من امروز گمان میکنم این من نه با گلی برمیگردد نه با کلمه ای رام میشود. حتی امروزبرایم گفتن از دلم و اشفته گیهایش سنگین است.گرچه بهانه ی نوشتن نامه همین بود اما گویی غرور حتی در این دنیای مجازی هم نمیگذارد کمی از دلم بگویم و دلخوری هایش .نمیدانم من چه خواهم شد و انتهای راه من کجاست؟.نمیدانم در این راه ظلم من بیش از همه دامان تورا خواهد گرفت یا؟؟؟با عقل و احساس خود درگیرم انچه ترسیم میکنم جلوه ای از نبود بودن توست تا ارام بگیرم در اشفتگی گریز تو از عشق.کاش بد بودی.کاش ذره ای از خوبیهایت کمتر بود .از گریزت میترسم از تکرار روزهایی که گذشت از این رو عشق را در دلم میکشم تا دوباره من بازنده ی این بازی نباشم. می خوام از امشب هر حرفی که دارم همین جا بهت بزنم دیگه ام واسه گفتن حرفام دنبال سوراخ موش نمی گردم که ای وای نکنه مهرداد ببینه و ناراحت شه این همه من ناراحت میشم بذار توام ی ذره ناراحت شی شاید تازه ی خورده باهم بی حساب شیم که خودتم خوب میدونی نمیشیم.دوره زمونه عوض شده به جای اینکه من دلخور باشمو خودمو بگیرم تو خودتو گرفتی؟؟؟؟!!!!!!!!!!!می خواهم هرچی تو دل صاب مردمه بیرون بریزم ناراحت بشی یا نشی .دارم دیوونه میشم انقدر که همه چی رو تو خودم ریختمو ندیدی نفهمیدی. میدونی از چی اینقدر دلخورمو بهم ریختم ؟؟؟؟؟از اینکه سر بزنگاه قالم میزاری از اینکه که همش همیشه دوست داشتنت ی مشت حرفه و تا عمل زمین تا اسمون فاصله داری .هر موقع بهت نیاز دارم به وجودت یا به کمکت تنها موندم.البته خودت نیستی خدات که هست بعضی وقتام بهم کمک کردی اما دقیقا همون وقتایی که خودت به کمکت دلگرمم کردی در حالی که من ازت توقعی ام نداشتم تنهام گذاشتی اینه رسمش نه واقعا اینجوریه؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!! حالم از همه چی بهم میخوره.اگه مردی پای حرفی که میزنی بمون.وای خدا .دقیقا داره بلای ترم پیش به سرم میاد.نمی خوام تجربه ی گند گذشته ام تکرار بشه پس حداقل تا بعد امتحانام که شده سعی میکنم فراموشت کنم.ولی ی خواهش ازت دارم تورو به اون خدایی که می پرستی اگه منو نمی خوای بازیم نده.من موش نیستم.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |


