تبليغاتX
شب سراب


شب سراب

من از این دنیا چی می خوام؟!

تا حالا شده عاشق باشی ولی دلت نخواد بدونی؟

تا حالا شده تمام شب گريه کنی ولی ندونی چرا؟

دلت بخواد تا صبح بيدار بمونی اما بدونی به جايی نميرسی؟

تا حالا شده رفتنشو تماشا کنی اما.... اما نخوای بره؟

بعد آروم تو دلت بگی * دوست دارم *اما نخوای بدونه؟

تا حالا شده خيلی دوستش داشته باشی ولی ازش آسون بگذری اما سخت..؟

وقتی ميره نگاش کنی ولی وقتی رفت....؟

تا حالا شده...؟؟؟!!!             یلدای امسال خیلی دلم گرفته از همه چی ....    خیلی دورم.  خیلی از ارزوهام فاصله گرفتم .دلم انگار خودشو ی جایی جا گذاشت .داره به رسم زمستون سنگ میشه. اما سنگی که مثل خاک .شاید امسال از خدا بخوام یادمون بندازه فرصت باهم بودن زیاد نیست. شاید فردا من نباشم شاید اونقدر دور که ........دلم پیشت جا مونده.تنهاش نذار.یلدا یعنی یادمان باشد که زندگی آنقدر کوتاه است که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را

باید جشن گرفت

یلدایتان مبارک.

.ارزوی من واسه تو:

دعا مي كنم

                كه لبخند بزني وقتي امشب فال حافظت را مي خواني

دعا مي كنم

               تازه بماني مثل هندوانه اي كه سمبل امشب است

دعا مي كنم  

             كه با هر دانه اناري كه امشب تعارف مي شود يكي از غم هايت بپرد

دعا مي كنم

             كه شادي هايت طولاني بماند برايت ، مثل امشب

دعا مي كنم

           كه زندگي كني مثل يلدا...طولاني،سرخ،شاعرانه،به ياد ماندني.

نوشته شده در شنبه 30 آذر1387ساعت 5:27 بعد از ظهر توسط دختر خاطره ها| |

هنوز هم از وحشت بی تو ماندن پرم .  گرچه میدانم هیچگاه انتهای راه من و تو به ما ختم نخواهد شد  اما ترس دوباره دل بریدنت تمام وجودم را خاکستر میکند. گمان میکردم یاد عشق تورا فقط به خاطر تو در نهانخانه ی دلم پنهان خواهم کرد اما تو پیدا تر از انی در سطر سطر وجودم که بتوان عشق  به وجود نازنین تو را نادیده گرفت.  دلم در هوای تو پر میزند.پر از عطشم در حضور تو اما  نمیدانم من کجام و تو کجایی؟  نمیدانم توام سردی این فاصله را میبینی یا..........  حتی تلنگر نبودنت روح خسته ام را به نابودی مطلق میکشاند.اگر بازهم....................       گرچه خود نیزگریزانم از عشق اما در خفا از شعله ی عشق تو میسوزم و عشق را جز در چشمان زیبای تو نمیبینم.........


 دلم هوای تازه می خواهد چیزی شبیه گم شدن در هیچ.--------------- دلم هوای کودکی می خواهد چیزی شبیه قاصدک در باد.--------------- دلم پر از نیاز تشنگیست  برای رفع تشنگی کمی سراب میخواهد.------------ میان خلوت رویا صدای پای نیاز از این همه غربت دلم رهایی می خواهد.----------- از این عمر چه حاصل دلم جرعه ای زندگی میخواهد-----------تلنگر احساس------نه------- در من بیدار است همه نیاز و تب و شب.-------- سراب من ایهام است---------.من از نیاز ترحم به ما شدن خسته ام دل سرد یخ زده ام فقط ترانه می خواهد.-------- بدون لحظه ای تردید میان خاطره گم شد.-----------ولی شکست عمری اسیر خیال باطل شد.-------دلم هوا می خواد.------ذره ای هوای تازه.------خسته ام از  بازی در این شهر اواره     


samira
نوشته شده در یکشنبه 24 آذر1387ساعت 7:22 بعد از ظهر توسط دختر خاطره ها| |

       شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی، تو را با لهجه ی گل های نیلوفر صدا کردم.
تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم.
پس از یک جستجوی تقره ای در کوچه های آبی احساس،
تو را از بین گل هایی که در تنهاییم رویید، با حسرت جدا کردم.
و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی:

"دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی
و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم
تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم."

همین بود آخرین حرفت
و من بعد از عبور تلخ و غمگینت
حریم چشم هایم را به روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید، باز کردم.

نمی دانم چرا رفتی
نمی دانم چرا، شاید خطا کردم
و تو بی آن که فکر غربت چشمان من باشی...

نمی دانم کجا، تا کی، برای چه،
ولی رفتی..                    .                                                                        
و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید.
و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد.

و گنجشکی که هر روز، با مهربانی، از کنار پنجره دانه بر می داشت.
تمام بال هایش غرق در اندوه غربت شد...

و بعد از رفتن تو، کسی حس کرد، من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت؟!
کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در لحظه خواهم مرد؟!

و بعد از رفتنت دریا چه بغضی کرد.
کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد؟!
و من با آن که می دانم تو هرگز یاد من را با عبور خود نخواهی برد

هنوز آشفته ی چشمان زیبای توام برگرد!
                                                                                                                              
نوشته شده در جمعه 22 آذر1387ساعت 6:12 بعد از ظهر توسط دختر خاطره ها| |


Design By : Night Skin