تبليغاتX
شب سراب


شب سراب

من از این دنیا چی می خوام؟!

چطور میتونم فراموشت کنم؟؟؟؟!!!!!!!
نوشته شده در سه شنبه 7 آبان1387ساعت 9:33 قبل از ظهر توسط دختر خاطره ها|

اگر سکوت  این گستره ی بی ستاره مجالی دهد،
می خواهم بگویم : سلام!
اگر دلواپسی  آن همه ترانه ی بی تعبیر مهلتی دهد ،
می خواهم از بی پناهی  پروانه ها برایت بگویم!
از کوچه های بی چراغ !
از این حصار هر  ور دیوار!
از این ترانه ی تار ...
مدتی بود که دست و دلم به تدارک  ترانه نمیرفت!

ديگر نمي خواهم ترانه اي بگويم

آري به اين باور رسيده ام

 كه در ميلادي نو

اين حكايت عشق و ترانه را

به برگ آخرش ختم كنم

تا شايد از جنس ديگري شوم        
کم کم این حکایت ِ دیده و دل ،
که ورد زبان کوچه نشینان شهرماست ،
باورم شده است!
باورم شده است ،
که دیگر صدای تو را در سکوت ِ تنهایی نخواهم شنید!
راستی در هفته های آتي بی ترانه کجا مي روي ؟
کجا بودی که صدای من و  این دفتر ِ سفید ،
به گوشت نمی رسید ؟
تمام دامنه ی دریا را گشتم تا پیدایت کردم!
ولي این رسم و روال رفاقت نه ،

رسم و روال عاشقي است 
که در نیمه راه رؤیا رها شوم
می دانم !
تمام اهالی این حوالی گهگاه عاشق می شوند!
اما شمار آنهایی که عاشق می مانند ،
از انگشتان دستم بیشتر نیست!
یکیشان همان شاعریکه گمان می کرد،
در دوردست دریا امیدی است!
می ترسیدم  خدای ناکرده !
آنقدر در غربت گریه هایم بمانی ،
تا از سکوی سرودن تصویرت سقوط کنم !
آري گويا اينچنين شد  
این دل بی درمان را که در شمار عاشقان همیشه میگنجانم ،
انگشتانم ،
برای شمردنشان
کم می آید...                                                                                                                       

نوشته شده در سه شنبه 7 آبان1387ساعت 0:22 قبل از ظهر توسط دختر خاطره ها| |

منم ان بیگناه گناهکاربی کس سرزمین محکومان ٫٫٫٫٫٫٫٫٫  منم ان بیگناه اعدامی غمگین شهر مظلومان ٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫ منم ان به گل نشسته ی بیچاره ی بیراه ٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫  منم ان خسته ی دلشکسته ی سرزمین مغمومان ٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫منم ان سنگ صبور بی سنگ صبور٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫ به مانند پلی که مانده به راه بی عبور ٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫  منم ان محکوم شده به فراموشی  ٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫  ان که کم کم میرود سوی خاموشی٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫  من دوام می اورم در این شهر غریب  ٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫  من نظاره میکنم این رفتارهای عجیب ٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫  تا که ان روز رسد روز پایان بی کسی   ٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫   منتظر میمانم و شکوه ای نمیکنم از هیچ کسی.

نوشته شده در شنبه 4 آبان1387ساعت 3:51 بعد از ظهر توسط دختر خاطره ها| |

دوباره دلم هوای تو را کرده است ،خودکارم را از ابر پر میکنم و برایت از باران می نویسم به یاد شبی می افتم که تو را در میان شمع ها دیدم ،دوباره می خواهم به سوی تو بیایم تو را کجا می توان دید ؟! در آواز شباویز های عاشق !؟ در چشمان یک آهوی مضطرب ؟!در شاخه های یک مرجان قرمز ؟! و یا در سلام دختر بچه ای که تازه نام تو را یاد گرفته است ؟!  دلم می خواهد وقتی باغها بیدارند ، تا وقتی زنده ام ، برای تو نامه بنویسم ،برای تو نامه بنویسم و تو نامه هایم را بخوانی و همه را بی جواب بگذاری و در برابره همه ی حرف های عاشقانه ام سکوت کنی و انگار نه انگار که وجود خارجی دارم و همچنان بی تفاوت باشی نسبت به حرفهایم !و انتظاری برای پاسخ ندارم... به قول مریم فدای لحظه های سکوتت...ای کاش می توانستم تنهایی ام را برایت معنا کنم و از گوشه های افق برایت آواز بخوانم ،می ترسم روزی نتوانم بنویسم و نتوانم نامه هایم را به تو برسانم و دفتر هایم خالی بمانند و حرف های نا گفته ام هرگز به دنیا نیایند ، می ترسم نتوانم بنویسم و تو ادامه ی سرود قلبم را نشنوی و می ترسم نتوانم بنویسم و آخرین نامه ام در سکوتی محض بمیرد و تازه ترین شعرم به تو هدیه نشود !...دوباره شب ، دوباره طپش این دل بی قرارم ، دوباره سایه ی حرف های تو که روی دیوار روبه رو می افتد دلم می خواهد تمام دیوارهای بین من و تو پنجره شوند و من تو را در میانه چشمهایم بنشانم ! دوباره شب ، دوباره تنهایی و دوباره خودکاری که با همه ی ابر های عالم پر نمی شود ! دوباره شب ، دوباره یاد تو که این دل بی قرار را بیدار نگاه داشته است ، دوباره شب ، دوباره تنهایی ، دوباره سکوت ،و دوباره من و یک دنیا خاطره و غم دوری تو...                           حس میکنم دیگه نمیتونم حرف دلمو بهت بزنم هروز که میگذره تورو از خودم دورتر میبینم خیلی دلم گرفته خیلی اونقدر که تو واژه هام جاش نمیشه .نمیدونی بی خبر بودن ازت چه بی تابم کرده بود منی که فکر میکردم ....................هنوز دیوانه وار دوست دارم و ای کاش عشق ی ذره منطق داشت ای کاش میتونستم درک کنم که چیزی نمونده.نمیخواستم دیگه واژه های منو ببینی نمی خواستم ببینی چه طور مثل شمع دارم میسوزم و به همه دروغ میگم دروغ میگم که  تو راحت باشی ..........منی که اگه نبینمت میمیرم......

نوشته شده در چهارشنبه 1 آبان1387ساعت 4:22 بعد از ظهر توسط دختر خاطره ها| |


Design By : Night Skin