من از این دنیا چی می خوام؟!
سلام به تموم دوستای گلم بچه ها من واسه ی مدت دارم همه جوره از دسترس خارج میشم .ممکنه نتونم بیام نوشته های زیباتونو بخونم اما برمیگردم نمیدونم کی اما وقتی میام که بفهمم دارم چی میگم وقتی که اونقدر از زمینو ادماش فاصله گرفته باشم که من نه آن مرغم که دلبندم به خاک دل به خواب می سپارم خود را به دست باد شاید این باد مرا میفهمد یا که شاید مرا خواهد کشت مگر فرقی دارد زندگی با ایا و اگر شاید وممکن خواهد بود مرگ رویاست دل به باد می سپارم سهم من بی خبریست ای غریبانه ترین رویای شبهای من هنوز هم دلم برای دیدنت تمام ثانیه ها را خواهم پیمود وبا هزاران سبد رز سرخ نگاه پر مهرت را به انتظار خواهد نشست.گرچه درهای امید را یکی یکی به روی خواهش قلبم بستی اما در خیالم هنوز همان بی قرار اشنای ایام پیشی.امروز می خواهم بی اجازه عشقت را در سینه حبس کنم نازنین من پیش از این هم برای عاشق شدنم از تو اجازه نگرفته بودم. خیال عشق تورا از سر به در کردن توهمی بیهوده است.من با خیالت عاشق میمانم حتی اگر نباشی با من.عشق امروز در دلم نه به جنگ تن به تن ماند نه به دادوستدی دوگانه.عشق عشق است با همان وسعت عشق گونه اش وبی نیاز از هرچه دیگر. من با عشق تو زندگی خواهم کرد .من با عشق تو نفس خواهم کشید و با عشق تو میمیرم .شاهزاده ی قصه های من شاهزاده را چه به با گدا سرکردن.مگر ماه عاشق خورشید نیست.مگر وصل انها را ممکن است مگر تا به قیامت؟تا قیامت به انتظار خواهم نشست تا در قیامت تورا از خدای خویش طلب کنم.شاید که وصلی ابدی مرا با تو حاصل شود ومن با عشق تو تا ابد زنده خواهم ماند.ای پرکشیده از صدف رویاهای عاشقانه ام. بنشیند یک عمر در اگر تا مگر برگردی (حسن فرازمند). امروز می خوایم ی بازی کنیم اول از اندرومای عزیزم (عشق پرزده)ممنونم که منو به این بازی دعوت کرد جریان بازیمون به این صورت که باید هرکی که به این بازی دعوت میشه ۱۰تا چیز دوست داشتنی و۱۰تا چیز دوست نداشتنی رو از نگاه خودش بگه بعد ۵نفر دیگه ام به این بازی دعوت کنه . خیلی جالب بود من که خیلی خوشم اومد حداقل فهمیدم چیارو دوست دارمو چیارو دوست ندارم اینم بگم من اولین چیزایی که به ذهنم رسید رو نوشتم .حالا بریم بازی رو شروع کنیم: ۱۰ چیزی که نفرت دارم : ۱.دروغ ۲.عشق دروغی ۳.دروغ عشقی(ازخود گذشتگی عشقی /همون فردین بازی) ۴.بی مهری ۵.خیانت ۶.عشق (+خداحافظی=جدایی) ۷.خاطره(هم بدش بده هم خوبش/چون دل ادم تنگ میشه) ۸.دورویی ۹.انتظار ۰ ۱.خودم حالا ۱۰تا چیزی که دوست دارم: ۱.صداقت ۲.وفا ۳.امید ۴.خدا ۵.اسمون و تموم چیزایی که توشه طلوع غروب خورشید.ماه.ستاره ها ۶.دلم ۷.خونواده ۸.باهم بودن ۹.عشق .............اگه وجود داشته باشه .۱۰..........همونی که خودش میدونه هیچکی جاشو نمیگیره مرگم خییییییییییییییلی دوست دارم به ۲ دلیل: اول اینکه از انتظار متنفرم و دوست دارم زودتر تکلیفم روشن شه و ببینم اون ور چه خبره؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!انگیزه ای واسه زندگی ندارم تموم انگیزه هام و امیدم مردن و خودم زنده.از طرفی تکمیل ی چرخه ی حیاتی با کسی غیر اونی که دوسش داری از هرروز مردن سخت تر. علت دوم اینکه دلم می خواد میتونستم اونقدر از این دنیا و ادماش دور شم که یادم بره ی روزی قلبم لرزیدو دلم عاشق شد. حالا ۵ تا دوست گلم که به این بازی دعوتشون میکنم: ۱.فرحناز نازنینم ۲.یاسمین جونم ۳.پروا خانوم گل ۴.ارام عزیز ۵.اقا محمد دلم برای تمام ارزوهای بر باد رفته ام تنگ است/ دلم برای تمام رویاهای شبانه ام تنگ است/ دلم برای سوسوی ستاره هامان تنگ است/ستاره هایی که تو می خواهی بیگانه بمانند تا ابد/ دلم به اندازه ی تمام قطره های باران تنگ است/ دلم به اندازه ی تمام اسمانها تنگ است/ دلم به اندازه ی تمام تنهایی ام تنگ است/ دلم به اندازه ی اولین دیدار تنگ است/دل به اندوه اخرین دیدار تنگ است/ دلم تنگ است و این دل وسعت بی تو ماندن در باورش نمی گنجد/ بگو ای عشق تو میدانی دلتنگی یعنی چه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بچه ها واقعا توجه کردین عشق وقتی که از حد میگذره چقدر نفرت انگیز و تهوع اور میشه؟؟؟!!!!!!!!جالب اینجاست که دختر پسرم نداره اون از پویا تو ترانه ی مادری که حرص ادمو در میاورد اینم از فریده ی روز حسرت که بد جوری حال ادمو بد میکنه............اون پویا که اصلا حال قشنگی داشت بد اون همه کش و قوس و بالا و پایین که خانوم ادیب تشریف اوردن خواستگاریشون در کمال ناباوری ادیب که حالا اومده بود جبران کنه پویا برگشت گفت خب حالا بهتره یکم به هم فرصت بدیم................. و نگاه ناباورانه ی ادیب که اینجا خیلی اشنا بود. نمونه هاشو داشتیم اخه همین اول بگم اصلا قصد نداشتم شعر خانوم حیدرزاده رو خراب کنم .اخرین بارراهنمایی بودم که این کاست رو گوش کردم واسه همین چیز زیادیش یادم نبود بیشتر جاهاش دردو دلای خودم رو نوشتم اینم واسه اینکه مدعیان ادبی مدعی نشن که شعرشونو خراب کردیم. من میگم دوست دارم تومیگی تنهات میذارم / من میگم واست میمیرم تو میگی نمی پذیرم/ من میگم دلم رو بردی تو میگی به من سپردی؟؟؟!!!!/ من میگم دلم اسیر تو میگی نه خیلی دیر/ من میگم میشه بمونی تو میگی فقط چندروزی/ من میگم که تا قیامت دل من هواتو دار تو میگی ازمن رهاش کن این دیگه اما ندار/ من میگم تنهام میزاری تو میگی طاقت نداری؟؟؟/ من میگم که رفتم از یاد تو میگی بیچاره فرهاد/ من میگم غرق نیازم تو میگی من بی نیازم/ من میگم بیاو برگرد تومیگی تو نیستی همدم/ من میگم شدم دیوونه تو میگی دنیا اینجور نمی مونه/ من میگم دنیام سیاه تو میگی تو بیگناهی / من میگم به پات میشینم تو میگی نه نمی پذیرم/ من میگم قلب من مرده تومیگی خوب میشه زوده/ من میگم بمون همیشه تو میگی نه تو اشتباهی/ من میگم همونی میشم که دلت می خواد عزیزم تو میگی نه تورو نمی خوام دل دیگه با تو نمیاد/ من میگم شدم ی مجنون تو بگو گناهم چی بود؟؟؟ تو میگی اینجا چه سرده/ من میگم دارم میسوزم تو تبت ای نازنینم/ تو میگی قصمون مرده من میگم پس بذار بمیرم توی غصه هام عزیزم.......... یادداشت قلم:نمیدانم به کدامین ریسمان باید چنگ زد؟نمیدانم دست به دامان کدامین راهبه ی خدایی شوم؟نمی دانم سر در کدامین درگاه فرود اورم؟نمی دانم نمیدانم چه کنم؟!!!!!!!!!!! هزاران هزار واژه شکستم را معنا نخواهد کرد.هزاران واژه ی اشفته .نمی دانی چه حسی داشتم نمی دانی چه حسی دارم وقتی گفتی نمی توانم تورا در کنار خود داشته باشم.گفتی انچه که من از تو می خواهم برای تو بی معنیست. ارزوی شبهای من امید روزهای من با تو بودن بود تا ابد چطور عشقی را که در دلم کاشتی بذری که با دستان تو ابیاری شد و جوانه زدو به بار نشست از ریشه می خشکانی ای نازنین من؟ نمیدانم در برزخی بزرگ گیر امدم .تو به دنبال خو واقعی من هستی به دنبال کسی که در باور تو نقش بازی میکرد در روزهای عشق و اکنون خود را نمایان ساخته. گل من چه نقشی؟؟؟ان روزها من خودم بودم وبا تجربه ای زیبا به نام عشق اگر در عشق شکستم اگر خود را تا مرز نخواستن تو و التماسهایم پایین کشیدم چون عاشق بودم . عاشق نبودم و عشق را با تو شناختم و امروز در مردابی دست و پا میزنم که هر لحظه مرا بیشتر فرو برده وتو را بیشتر از من دور میکند.امروز من سرگردانم. نمیدانم اما باور کن من خود را دیرزمانیست گم کردم شاید ازهمان روزی که طعم عشق تورا چشیدم با خود بیگانه شدم و در دنیای من معنای تازه ای از زنده بودن شکل گرفت با نبض نفسهای تو. باور کن من هم به دنبال خود میگردم اما هرروز با بیگانه ای بیگانه تر از خودم روبه رو میشوم . با بیگانه ای که قصد دلت را دارد اما نمیداند چگونه و هر لحظه به اشتباه میرود .نمیدانم باید چگونه بودم تا تو مرادوست داشتی و............ باور کن خودم هم میدانم این روزهاچقدر نفرت انگیزم خودم و لحظه به لحظه ی کارهایم اما فقط در جستجوی توام.اما.................... امروز دست از این تلاش احماقانه خواهم کشید نمی خواهم بیش از این در قلبت منزوی شم همه چیز را به تو می سپارم چون میدانم من پر از اشتباهم نمی خواهم فاصله ات تا من بیش از این شود نمیدانم چگونه می توان رویای بر باد رفته را یافت اما.............. روزه ی سکوت میگیرم.
تو نه آن مرغی که دانی درد من
زندگی در خاک زندان منست
گر پرم هرگز نبینی گرد من

![]()
دوست دارم![]()
این همه شرط و شروط این همه شاید و باید احتمالات قوی ، ممکن ها ، اماها واگرها و مگرها یک بهانه ست که تو بروی ، بازنگردی و دلم
یعنی فعلا بیا بگردیم نخود سیاه رو پیدا کنیم تا بعدش خدا بزرگه
من موندم این همه هوش سرشارو خدا کی به پسرا داده؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!به نظرم عشق تو این دوره زمونه جایی نداره. بابا اینقدر دل ملت و با این فیلماتون نلرزونید اصلا انگار که میشینن قصه ی دلمونو جلو چشممون زنده میکنن.اخه یکی نیست بگه بابا به خدا اینجا هند نیست یکی نیست بگه اگه هند اونجوری میسازه مردای هندی دل دارن عین مردای بی دل اینجا نیستن که .اصلا میدونید چی زمان قدیم ی مرد ایرونی با ی زن ایرونی ازدواج نمیکرده میرفتن از توران زن میگرفتن میگفتن زنای ایران خواهران ما هستن( اینایی که میگم به سن شما قد نمیده بعد مدعی پیدا نشه اخه من حدودای ۲۰۰۰سال دارم هم سن دایناسورا)رو این حساب مردای ایرونی غریبه پرستن بعد نیست که همه رو به چشم خواهرشون میبینن میگن ایراد نداره که ی مدت هستیم حالا همون نخود سیاه تا بعد ببینیم چی پیش میاد............................................... که خودتون بهتر میدونید چی پیش میاد
نتیجه اخلاقی اینکه پسرا اصولا رابطه ی خوبی با نخود سیاه دارن پس مراقب باشید چه تاسی میندازید ومهمتر اینکه اخه بابا تا مادر شوهر نشسته شوهر سیری چند خانومای محترم اگه می خوان حسابی حال شوهررو بگیرنو بچزوننش از روز اول عروسی بیشتر از اونکه به شوهرشون عشق بورزن خودشونو واله و شیدای مادرشوهرشون نشون بدن این یعنی تو خوشبخت خواهی شد
به همین راحتی.
نتراود اشك در چشم تو هرگز مگر از شوق زياد
نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز
و به اندازه هر روز تو عاشق باشي
عاشق آنكه تو را مي خواهد
و به لبخند تو از خويش رها مي گردد
و تو را دوست بدارد به همان اندازه
كه دلت مي خواهد .همین.

| Design By : Night Skin |


