من از این دنیا چی می خوام؟!
اگر عمری در انتظار چشمهایش بمانی انگاه نگاه عاشقش پیشکش بیگانه شود کاش در زندگی معنای تازه ای جاری میشد کاش نیاز از میان واژگان برداشته میشد تا تو بی نیاز به من ومن بی نیاز به تو همدیگرا دوست میداشتیم.کاش در این بیغوله ی دنیای ما معنای محبت رنگ تملق و ریا نداشت.کاش ما مهربان بودیم گاهی با کودک همسایه که در تبی سرد میسوزد شاید انگاه قدر اسایش روزهارا بهتر میفهمیدیم . دلم گرفته است دلم گرفته است به ایوان میروم و انگشتانم را بر پوست کشیده ی شب می کشم چراغ های رابطه تاریک اند کسی مرا به افتاب معرفی نخواهد کرد کسی مرا به مهمانی گنجشکها نخواهد برد پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنیست.............................. من از ترس فردای بی تو بودن همه ثانیه ها را به سکوت واداشتم ، شاید که تو همان دیروز من باقی بمانی....... دیدین میگن قصه ی ما به سررسید کلاغه به خونه اش نرسید.یکی نیست به اینا بگه اخه شما واسه چی اینقدر از این کلاغ طفلک مایه می زارین.خوبه یکی به خودتون بگه خوبه انقدر برین و برین هیچ وقتم نرسید........
یادداشت قلم:خیلی دوست دارم گل زیبای من دلم خیلی تنگ شده کاش میشد الان کنارم بودی عشق من روزه تم قبول باشه عزیز مهربون
عمری درمیان دیوانگان به حماقت خود خواهی خندید واز خنده هایی بی پایان راه اندوه بر تو بسته خواهدشد وشاد خواهی گشت که جمع ابلهان را خندان کرده ای شاد باش عاشق دیوانه. samira یادداشت قلم: امضا /ی دیوانه
اگر گامهای غرورت یارای امدن با قلب خسته ام را نداشت بی خیال نازنین ما که غریبه نیستیم . اگر دستهای مهربانت مثل قلب شکسته ی ما در تمنای وصال نبود بی خیال نازنین ما که غریبه نیستیم. اگر قلب تو میعادگاه عشقی تازه شد بی خیال نازنین ما که غریبه نیستیم راه کوچ را میدانیم. اگر روزی از این همه اشفتگی های من قلب نازکت گرفت بی خیال نازنین ما که غریبه نیستیم در به روی اشفتگی هایم ببند...... بی خیال ما باش نازنین بی تو شاید مرگ همبستر شود با ما ان هم بی خیال نازنین مرگ حق من خواهد بود وحق تو اینست که خوش باشی .samira یادداشت قلم:اگر باز امده ام تا بمانم. عشق من اگر روزی بدانم بی من شاد خواهی بود گمان امدنم بر ماندنم نیست. اگر بدانم مهمان ضیافتی چند روزه ام نازنینم همین مرا بس . که چند روزی مهمان قلب مهربانت باشم . از بودنم نترس که گر تو نخواهی اگر ستاره حکم کند نیز نخواهم ماند.
من تورا به ضیافت شاپرکان دعوت خواهم
کرد با من همراه میشوی تک سوار دشت ارزوها؟؟؟ شکوفه های نسرین را به پاس قدمهای مهربانت قربانی خواهم کرد. تا به دل ویرانه ام گام بگذاری وتنها پریزاد قلب عاشقم باشی . روزی در جستجوی تو تمام شبها را در میان ظلمت سرد کویر ودر عطش داغ دیدارت پیمودم وامروز برای رسیدن به تو جان پریشانم را قربانی خواهم کرد تا لحظه ای نگاه افسون ریزت را به این خلوت تنها بباری واز ستاره باران نگاه دو چشم مست توشبهای ظلمت قلب خسته ام همچو صبحی دل انگیزافتابی شود تا بازهم من باشم تویی که از خیال هم زیباتری تویی که دلم عشق را تنها با تو میشناسد وتنها رویای شبهای مهتابیم هستی. با من میمانی تک سوار دشت ارزوها؟؟؟
samira یادداشت قلم:دوستت دارم
کاش تو مرا دوست داشتی بی شک و چون وچرا کاش من تورا دوست داشتم بی محاسبه ی درصد سود وزیان.کاش در تب هم میسوختیم همچو لیلی همچو مجنون. کاش از عشق تنها یک حرف میفهمیدیم.نه هزاران واژه ی سردرگم وپوچ...........گویی کلاف رویاهایمان پاره شده سخت بافته بودیمش میدانم اما با شیطنت گربه ی همسایه چه شد فردایی که قرار بود بیاید امروز؟؟؟قسمت این بود و نبود ............ ساختیم ونساختیم فردارا..........گفتیم ونگفتیم دانسته ندانسته (گفتیم) که عاشق هستیم( نگفتیم ) که خواهیم رفت صبح فردا باز.........کاش در خلوت تاریک اساطیری ان عشق عظیم لحظه ای با خودت یکرنگ بودی کاش میگفتی گرفتار شدی در قفس عشق عظیم دل من وز پی رهایی چارهها می اندیشی.کاش میشکستی دل صد تکه ی زار پریشان مرا.کاش با خود مهربانتر بودی گر مرا لایق عشق خود نمی دانستی............ samira یادداشت قلم:منو ببخش اگه این روزا اینجوریم .حال من خوب نیست.نمیدانم چگونه باید درمان شود انچه در باورم ارام ارام با حیله ای بزرگ شکل گرفت.من زخم خورده ی دست تقدیرم.تقدیری که مرا بازیچه ساخت تا تورا بیابم تنها یک لحظه مثل اغاز مثل ابتدای من و تو.............منو ببخش اگه هیچ وقت یاد نگرفتم چطوری باید بقیه رو درک کنم وبفهمم .
****پرنده مردنیست****
من کجا دارم اشتباه می کنم؟؟؟؟ طاقتشو ندارم................دیگه ساکت میشم دیگه حرفی نمیزنم حتی گله ام نمیکنم اگه رفتم رومنبر و موعضه کردم تو ببخش من و چه به این کارا .شاید باورت نشه اما حال منم خوب نیست اره مثل همیشه که خوب نیستم
انقدر فکرم درگیر مجهولاتشه که...........هیچی یادم نمیاد فقط میدونم تو مجهول ترین افسانه ی منی که نمی تونم بشناسمت ......... فقط میدونم دوست دارم
با تموم وجودم .همین.
.این کلاغ قصه ی ما حکایتش حکایت اون کسایی که قصه رو به سر میبرن و کلاغ بیچارم به حال خودش رها میکنن. حالا چی به سر این کلاغ می خواد بیاد بماند اصلا واسشون مهم نیست که قصه اشونو خوندن حالشو بردن حالام تمومش کردن به همین راحتی تازه از اینم راحت تر .حالام نشستن زیر باد فن و دارن به من و تو میخندن که چقدر بیکاریم اینجا نشستیم دلمونو به چی خوش کردیم!می خندن و میگن شما که ی عمر رفتین و نرسیدین حالام نمیرسین.زور بی خودی چرا؟؟؟ عجب دنیای خر تو خری یکی میاد یکی میره فقط این کلاغ بیچاره ست که هی میره و میره.
عب نداره کلاغ ناز قصه تو که مثل نیاز تو قلب این قصه ها نشستی .باید بری و بدونی دنیا اینجور نمی مونه .اخه مام خدایی داریم. یادداشت قلم: چقدر غريبانه به لحظه هايم زندگيم رنگ آشنايي زدي و رفتي.تو را هيچ وقت از خاطر نمي برم كه تو آشناترين غريبه من بودي .تو رفته ای حالا و من هنوز در راهم. اشفتگیهای دیروزم در غربت امروز.کاش جایی برای دفن ابدیشان باشد ........ samira
| Design By : Night Skin |


