من از این دنیا چی می خوام؟!
خسرو شکیبایی هم پر کشید دلم گرفته... دلم عجیب گرفته است... چرا گرفته دلت؟چرا؟ مثل اینکه تنهایی؟ چقدر هم تنها... دچار یعنی عاشق... و فکر کن که چه تنهاست اگر که ماهی کوچک دچار آبی دریای بی کران باشد... اینم دکلمه اخر خسرو ی عزیز چه دنیای بی وفایی ..... روحش شاد و یادش گرامی باد... پدرغریب ترین واژه ی عشق . پدردورترین عاشق نزدیک. پدرمعنای راستین عشق. پدریعنی اسمان یعنی کوه یعنی خورشید. پدریعنی صبر .امید. استقامت . زندگی . نازنینم پدر مهربانم .دیرزمانیست دیگر از ان دخترک بر از شیطنت ایام بیشین سراغی نمی گیری یا که شاید امروز انقدر این دخترک در بازی روزگار غرق شده که دیگر ان دست براز نوازش و ان بوسه ی ارامت را نمی بیند. امروز این تویی که با یک دنیا مهر و با یک دنیا عشق همچون خورشیدی تابان وجودت روشنی خانه و گرمابخش دلهایمان است. ای کوه استوار عشق هنوز هم عاشقانه تورا می ستایم همانند ایام بیشین. همان دخترک که با اشکهایش پدرش را بدرقه می کرد و تا لحظه ی بازگشتش به خانه لحظه هارا می شمرد.و با شوقی کودکانه خود را در اغوش گرم تو جای می داد وچهره ی ماهت را غرق در بوسه می ساخت. ای مهربانم من هنوز همانم با همان عشق با همان دلوابسی های کودکی با همان انتظار امدنت به خانه. ای مهربانم کاش می توانستم لحظه ای همان باشم که می خواهی کاش می توانستم به همان روز هایی برگردم که با شوق کودکانه بر از حرف بودم با تو.و اینقدر در این دنیای بوچ خود را گم نکرده بودم که حتی نشانی هایم را در این نزدیکی ندانی. لحظه ها همیشه خواستن که تورو بگیرن از من چه غریب و ناشناسه جاده ی به تو رسیدن همیشه ی چیزی بوده شوقت و از دلم ربوده ولی یک تپش دل من از غمت جدا نبوده بیا بیا بیا بیا ی روز چشاتو وا کنی می بینی من تموم شدم می بینی جام چه خالیی یا رفته ام پی خودم اگه ی روز و روزگار بیش خودت باز بشینی تموم این روزارو جلو چشات باز می ببینی بیا بیابیا بیا چقدر ما فاصله داریم چرا اینو نفهمیدم کاش اون روزا میمردم و ی جور اینو می فهمیدم دیگه برام نمی مونی تو چشمات اینو می خونم چقدر دلم گرفته باز نمیدونم چی بخونم بیا بیا بیا بیا بیابیا بیا
گاهی اوقات ی اتفاقاتی می افته که اصلا فکرشم نمی کنیم.همیشه فکر می کنیم زمان متعلق به ماست.کی فکر می کرد به این زودی.........اولین باری که سینما رفتم فیلم هامون بود اون موقعه من ۳ سالم بود هیچی از اون فیلم نفهمیدم.اما وقتی بزرگتر شدم تازه فهمیدم اون فیلم نه اون موقعه حتی تا مدتهای زیادی ی فیلم خوب بوده.با ی بازی قشنگ و فوق العاده.عجیب بود هیچ وقت تو قالب نقش نمی رفت نقشو شبیه خودش می کرد و چه شخصیت دوست داشتنی داشت که حتی با تکرار کهنه نمی شد.من خوشحالم که فیلم دیدنم با هامون شروع شد با روزی روزگاری یادش بخیر چه فیلمی بود انصافا خوش سلیقه بود نقشاش فیلماش موندگاری عجیبی داشت.تازه مهد بودم که رفتیم خواهران قریب و دیدیم تو عالم بچگی ارزوم بود اون فیلم و ببینم مادر من مادر من تو یاری و یاور من مادر چه مهربونه قدر منو میدونه.........
بعدم خونه ی سبز سبز و همیشه سبز .........چقدر حیف بود اینقدر عجله برای رفتن ........... همیشه زنده هستی تا ابد در قلبهایمان.نامه ای از طرف دختر کوچکت و کسی که مرگ تورا هنوز هم در دل انکار می کند بی دلیل. هرکی خوند ی صلوات واسه تموم لحظه های زیبایی که با عشق واسه ما و شما خلق کرد. سبز سبزم ریشه دارم من درختی استوارم شور و عشق و شادی ام را از خدایم هدیه دارم هرچه هستم هرچه باشم چشمه ام پاکم زلالم..........سبد سبد ستاره از اسمون میباره تو قلب پاک گلدون بهار خونه داره......شعر تیتراژ اخر خونه سبز چند سال پیش بود.ی عالمه!!!!
![]()
![]()
دوست دارم باباااایی![]()
![]()
![]()
ادامه مطلب
یه خونه شو تو ویرونی
از این بیشتر نپرس از عشق
نمی دونم ، نمی دونی
تو این تقویم دلمرده
کسی اشکاشو نشمرده
کجا دیدی که تنهایی
غماشو با خودش برده
یه کاری کن از این بیشتر
نیفتم تو غم آخر
نذار شمع حضور من
یه شعله شه تو خاکستر
نگو دوره ، نگو دیره
نگو این قصه دلگیره
یه عمری رفته از دستم
نیای عشق تو می میره
چقدرشادم در کنار تو چقدر عجیب می خندم چگونه باور می کنم تمام ان ثانیه های باهم بودن تو تنها سهم دل عاشق من هستی؟!!! چطور من به داشتنت جسارت میکنم ؟ چقدر شادم وقتی که هستی گویی هیچگاه نرفته بودی گویی فراموش می کنم باید با حس قریبانه ای با تو ثانیه هارا سر کنم چطور ز یادم میرود این ثانیه ها که سهم من شده به وسعت نفسی کوتاه است چطور فراموش می کنم برای لحظه ای با تو بودن روزها وشبهای بسیاری در خود شکسته ام و با اندوهی بی بایان همراه گشته ام .........وتو میروی ناگاه انگار ثانیه ها به اخر رسیدند گویی سهم من از خوشی فقط لحظه هایی بود که همچو باد گذشت وباز هم من غافل از حفظ این ثانیه ها.......... چگونه می توانم در چشمانی نگاه کنم که روزوشب اندیشه ی تنهایی دلم است چطور می توانم نگاه کنم و بگویم دوستت دارم هنوز و عاشقانه تر از دیروز اما باز اسیر دست غرور که نباید تو از من ومن از عشق چیزی بفهمم وباید تنها بین ما سلامی و خدانگهداری جاری باشد نه بیش نه کم خدایا این چه تقدیریست که هر لحظه باید تنها دل در ان نادیده انگاشته شود؟؟؟ samira
![]()
samira
کاش می تونستم مثل همون روزا خیلی راحت بگم اره من خوشحالم. خوشحالم از اینکه حافظ دلمو نمی شکونه و بهم امید میده اما کاش یک لحظه خودتو به جای من می ذاشتی اگه ی شب می خوابیدی و صبح میدیدی قصر ارزوهات ویرون شده میدیدی اونی که اشتیاق روزهات بوده اونقدر باهات قریبه شده که روزی هزار دفعه از زنده بودنت بشیمون میشی چی کار می کردی........... بیا ی بار جاهامون عوض فکر کن اگه شب می خوابیدی صبح با می شدی میدیدی تموم ارزوهات به باد رفت چه حسی بیدا می کردی.فکر کن ی دنیای هزار رنگ ی دفعه بیش نگاهت سیاه شه .ی سیاهی مطلق. فکر کن رو زمین راه بری اما وجود خودتو حس نکنی انقدر غرق این سوال باشی که چی شد؟!مگه من چی کار کرده بودم؟!!!گناهم چی بود که باید اینقدر میشکستم؟ وقتی بر شی از علامت سوال ؟؟؟؟؟؟؟؟.سوالایی که واسه بیدا کردن جوابایی که حداقل عشقت می تونست بهت بده به حرمت روزایی که عاشقانه گذشت به هر دری بزنی و اخرم محکوم بشی به نفهمی و نادونی و عشقتم محکوم بشه به خیانت!!!دقیقا از همین جا بفهمی که تو ی بازی گیر افتادی مثل ی تار عنکبوت هر حرفی و بتونی تحمل کنی اما با اینکه می دونی اونی که دوسش داشتی تورو ول کردو رفت حتی به بای حرفایی که حرفای خودش بود نموند اما حاضر نشی هر حرفی و در موردش قبول کنی و حتی اینقدر بیش بری و داغون بشی که بگی مهم نیست هرجوری که هست دوسش دارم.من اینقدر ترسیدم اینقدر شکستم که حتی جرئت نمی کنم به چیزی دل خوش کنم. هیچ وقت فکر نمی کردم منم ی روزی عاشق بشم اما شدم کتمان نمی کنم هنوزم عاشقم. عاشق همون کسی که عشق رو به من نشون داد شاید اگه قبل این با شک جلو میومدم اما الان خیلی وقته اون شک تو دلم مرده .امااینقدر جسارت دیگه ندارم که دلمو خوش کنم. ی موقعه به ی چیزی ایمان داشتم اما در اوج ناباوری اون شعله های اتیش به خاکستر تبدیل شد .هنوزم نتونستم بفهمم .جواب سوالامو بگیرم چرا کسی که از من خواسته بود چند سالی منتظر بمونم خودش رفت؟قرار بود من منتظر بمونم بس چرا اون خسته شد؟!!! الان دیگه می خوام بگم سمیرا دلتو خوش نکن دل به رویا نبند اگه ی روز تو واقعیت مال تو بود می تونی به خیالش جسارت بکنی اما حالا الان که مال تو نیست باید ازاد بمونه باید خودش انتخاب کنه اما چه بیاد چه نیاد یکی هست که تا ابد چشم به راهش بمونه......... کاش ان زمان که بذر عشق و امید را در دلم می کاشتی لحظه ای تنها لحظه ای می اندیشیدی با خود بعد تو چه بر سر من خواهد امد؟؟؟؟ کاش ان زمان که ثانیه هایم باور با تو بودن شد ساعتهای بی تو ماندن را برایم تفسیر می کردی. samira
تو باک ترین معنای هستی هستی. در باورم زیباترین معنای صداقت در نگاهت همچو دریایی ارام موج می زند. تو در میان گرگهای بره صفت با شکوه ترین معنای انسان هستی. در نجابتهای بی بایانت خیال اشفته ام طوفانیست که دل می دانست اما بر باور قلبم خط کشید. سرزمین قلبت ناشناخته ترین جای دنیاست.همان جایی که نمی دانم اثری از من داشت روزی یا که این هم خیالی وهمانیست. در اشفته ترین نیاز با تو بودن ها خواب چشمه مرحم این دل ساکت شهوانیست. انجا که حقیقت در پس برده ای بنهان گشت لحظه ای کلام تو بایان این شب خاموش و بی تابیست. من از خواب گل و چشمه تورا یک لحظه دزدیدم دریغ از لحظه ای بودن میان خواب چشمانت در این شوریده حال من تو معنای همه خوبی و این حس نیازم نیست تو پیشترها هم همین بودی من از بودن کنار تو به یک عمر دلشادم اگرچه زخمی ام اینجا پر از حس نیاز تو ولی با عشق زنم بیوند دلی که رفته از یادت اگرچه با من غمگین تو این روزها کارت نیست ملالی نیست تو از اسمان بودی من از فریاد شبی تاریک .
samira
| Design By : Night Skin |

